احمد احمدى بيرجندى
12
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
چندى بعد حادثهء ديگرى پيش آمد : عمر بن خطاب با عدّهاى از طرفداران حكومت جديد به در خانهء على ( عليه السّلام ) آمدند و گفتند : از اين لحظه خليفهء مسلمين ابو بكر است و بايد على ( ع ) و بنى هاشم با وى بيعت كنند . چه ماجراها ، چه تنديها رفت و چه دردها بر دل دخت پيامبر گرامى ( ص ) - كه تازه از پدر عزيز والامقامى همچون پيامبر گرامى اسلام جدا شده بود - نشست ؟ ! خدا مىداند . براستى در اين ايّام غمهايى بر دل دخت پيغمبر ريزش كرد كه مىتوانست چشمهء خورشيد را تيره و تار كند . مرگ پدر ، پايمال كردن حق و حرمت شوهر ، و افزون برين ، غمى ديگر پيش آمد : غصب « فدك » . دهكدهء « فدك » كه حق و ملك خالصهء پيامبر اكرم ( ص ) بود و آن را به فاطمه دخت گراميش بخشيده بود ، عمّال حكومت از تصرّفش خارج كردند و عاملان و كارگران ، فدك را بيرون راندند . اين هم حادثهء دردناك ديگر . بدين سان دخت گرامى پيامبر را از ارث مسلّمش محروم كردند . اما از آنجا كه طلب حق وظيفه است و بايد حجّت بر همگان تمام شود و امّت را از سنّتشكنى بدور دارد . فاطمه ( ع ) ساكت ننشست . با جمعى از زنان هاشمى و خويشاوندان به مسجد مدينه ، جايگاه پدر بزرگوارش ، رفت . ابو بكر با عدّهاى از مهاجرين و انصار در مسجد بود . بين دخت گرامى پيامبر ( ص ) و مردم چادرى آويختند . ابتدا دختر پيامبر به ياد پدرش افتاد ، نالهاى جانسوز از دل داغديده بركشيد كه همگان را به گريه و ناله وادار كرد . شيون برخاست . فاطمه اندكى صبر كرد تا جلسه آرام گرفت . سپس سخنرانى فصيح و بليغ و كوبندهاش را ايراد كرد و با منطقى قاطع و استوار ثابت كرد كه نگاهبانان به ظاهر حلال و حرام دين و حافظان قرآن حق او را و شوهرش را ستمگرانه غصب كرده و او را از حقّ مسلم ارث كه خدا در قرآن بدان امر كرده است محروم نمودند . تاريكى مصائب پى در پى ، روح و جان دختر گرامى پيامبر ( ص ) را در تنگنا گرفت ، چنان كه اگر گوشهاى از آن تاريكيها بر روزهاى روشن دامن مىگسترد به شبهاى ظلمانى بدل مىشد ، اين بيت منسوب به دختر گرامى پيغمبر ( ص ) چه نيكو اين دردها را مجسّم كرده است : صبّت علىّ مصائب لوانّها * صبّت على الايام صرن لياليا سرانجام غمهاى پى در پى و از همه سنگينتر دورى از پدر بزرگوار فاطمه را به بستر